X
تبلیغات
زولا
RSS



چند بار دیده بودمش که نصف شبها به شدت گریه می کنه ...   

 یه شب پرسیدم بابا محمد جاییت درد می کنه ؟! « نه بابا جون ! توی حال خودم بودم ، شما بخوابید . »

با نور موبایلش دعاهاش رو می خوند و نمازشبش رو تموم می کرد . 



« اوستا ! محمد کاری کرده که گفتید دیگه نباید بیاد مغازه ؟! »

« آقای جوکار ! بچه شما نیم ساعت قبل از اذان مسجده تا بعد از نماز . پنجشنبه و جمعه ها رو هم گذاشته برای شهدا و امام زمانش . شنبه عصر هم که مراسم کانونه . »‌

تازه فهمیدم که تقصیر پسرم عشق امام حسین(ع) است و بس ! ـ




• « محمد ! توی این عکست چقدر خندونی ؟! ، برای حجله امه . روزی که دلیل خنده ام رو بفهمید گریه می کنید.»
• ده دقیقه قبل از شهادتش به خانمش که فقط 15 روز از تاریخ عقدشون میگذشت تماس گرفت و گفت: حلالم کن . . . . . .

• مادرشهید: همیشه برای نماز صبح محمد منو بیدار میکرد

صبح روز انفجار خواب دیدم محمد داره برای نماز صدام میزنه و میگه مامان پاشو نمازت قضا نشه ، بعد از چند دقیقه که پاشدم دیدم محمد داره نماز می خونه که سه بار یه نور زرد بزرگ بهش تابید ...

یه دفعه از خواب پریدم دیدم محمد نشسته داره با خدا حرف میزنه گفتم محمد مامان تو منو صدا زدی ؟ گفت نه دیدم هنوز زود هست صداتون نزدم

•  تا بهم گفتن که کانون بمب گذاشتن فهمیدم که محمد منم شهید شد صفحه شهید محمد جوکار در تالار گفتمان


 منبع:سایت شهدای کانون رهپویان


برچسب‌ها: شهید محمد جوکار،گریه،شهادت،مادر